اشعار شما ... ( گپ دل )

مکانی جهت تبادل نظر و عنوان کردن مطالبی در مورد فرهنگ و هنر استان

مديران انجمن: sajjad1, Rasoul

اشعار شما ... ( گپ دل )

پستتوسط Rasoul » يکشنبه فروردين ماه 22, 1389 8:47 am


دوستان در این تاپیک اشعار سروده شده توسط خودتان را بنویسید .
در کل 1 بار ویرایش شده. اخرین ویرایش توسط Rasoul در يکشنبه فروردين ماه 22, 1389 10:08 am .
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
.....
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
...

[b:b5ce
Rasoul
مدیر سایت
مدیر سایت
 
پست ها : 208
تاريخ عضويت: چهارشنبه شهريور ماه 17, 1388 12:00 am
محل سکونت: بندرعباس
تشکر کرده: 62 بار
تشکر شده: 22 بار

دلتنگی

پستتوسط Rasoul » يکشنبه فروردين ماه 22, 1389 8:58 am

دلم تنگ است ، دلم مانند یک قفس تنگ است

تو را می بینم از دوردست ، که شاید نگه ات باشد به چشمانم

نمی دانم چرا این دل ، به مانند قفس تنگ است


از خودم . . .
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود
  


نظر یادت نریت
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
.....
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
...

[b:b5ce
Rasoul
مدیر سایت
مدیر سایت
 
پست ها : 208
تاريخ عضويت: چهارشنبه شهريور ماه 17, 1388 12:00 am
محل سکونت: بندرعباس
تشکر کرده: 62 بار
تشکر شده: 22 بار

پستتوسط Rasoul » يکشنبه فروردين ماه 22, 1389 10:07 am

دوستت دارم مثل پروانه بر گُل ، مثل ستاره در شب

دوستت دارم ای نفس ، نفسی در سینه

دوستت دارم چون عمر ، عمری با تو بودن

تو را می خواهم ای عشق ، تا همیشه می خواهم  ، تا نفس ، تا زندگی ، تا پَر کشیدن ، . . . تا آخر



چطور بود ؟
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
.....
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
...

[b:b5ce
Rasoul
مدیر سایت
مدیر سایت
 
پست ها : 208
تاريخ عضويت: چهارشنبه شهريور ماه 17, 1388 12:00 am
محل سکونت: بندرعباس
تشکر کرده: 62 بار
تشکر شده: 22 بار

پستتوسط elahe » يکشنبه فروردين ماه 22, 1389 10:14 am

می نویسم
می خوانم و فریاد می زنم
همیشه دوستت دارم
اما حیف که دوست داشتن همیشه کافی نیست ...
بی تو دیگه نمی تونم
ذره ذره تموم شدم
ای بی وفا ، ای مهربون
تو رفتی و تنها شدم
حالا می گم بیا ولی
انگار دیگه نمی تونی
یکی دیگست تو زندگیت
اینو از قلبت شنیدم
می دونی گریه می کنم شبا برای عشق تو
نمی رسم به تو ولی داد می زنم دیوووووونتم


این شعرو من نگفتم ولی خیلی دوسش دارم!!
مرگ اگر مرد است پیش من آید تا گیرمش در آغوش تنگ تنگ...
elahe
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 17
تاريخ عضويت: شنبه فروردين ماه 13, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 5 بار
تشکر شده: 0 دفعه

پستتوسط Rasoul » يکشنبه فروردين ماه 22, 1389 10:21 am

جالب بود .
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
.....
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
...

[b:b5ce
Rasoul
مدیر سایت
مدیر سایت
 
پست ها : 208
تاريخ عضويت: چهارشنبه شهريور ماه 17, 1388 12:00 am
محل سکونت: بندرعباس
تشکر کرده: 62 بار
تشکر شده: 22 بار

پستتوسط elahe » دوشنبه فروردين ماه 23, 1389 3:12 pm

استعداد شعر هم ندارم که چیزی بنویسم !
فقط می خوام از اینجا به بابام بگم که خیلی دوسش دارم و دلم واسه یه بار دیدنش لک زده ...
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود
  
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود
مرگ اگر مرد است پیش من آید تا گیرمش در آغوش تنگ تنگ...
elahe
کاربر جدید
کاربر جدید
 
پست ها : 17
تاريخ عضويت: شنبه فروردين ماه 13, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 5 بار
تشکر شده: 0 دفعه

پستتوسط SamWiLsOn » دوشنبه فروردين ماه 23, 1389 6:06 pm

اخرش خوب امدونست که دیریا اخر نابو                 هیچکسی بندریو هیچ جا بندر نابو

این شعر معنای واقعی این رو داره که بندر تکه
Hame Daro Nadare Man BandaRi Boodaname
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت / ورود
SamWiLsOn
کاربر عادی
کاربر عادی
 
پست ها : 61
تاريخ عضويت: شنبه فروردين ماه 20, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 3 بار
تشکر شده: 5 بار

پستتوسط parvin » يکشنبه تير ماه 20, 1389 8:49 pm

من شعر مي گويم
در شعرم مي گويم      من در اين تنهايي به تو مي انديشم
تو يعني سكوت
تو يعني گذر از خوبي ها و رسيدن به يك خوبي برتر كه فقط خود داني

عاشق زل زدنم
به چناري تنها
به بهاري سبز رنگ
به نگاهي آشنا
به گلي سرخ كه يك عاشق تقديم به معشوق كند و تمام

شاديم از سادگي لبريز است
شادم از هر چه در اين تنهاييست
شادم از لغو يك تست كوچك شايد
شادم از ديدن جفتي با هم
شادم از ديدن دستي در هم

فكر كردن را دوست دارم
من گمان مي كردم گذر از عادت آسان تر از آب روانيست كه جاريست
من گمان مي كردم دوست آدم تا ابد با بشر مي ماند
من گمان مي كردم روزگارم عاليست
من نمي دانستم ناجوان مردانه ها مي مانند

محو و ماتم هاي من درياييست
محو و ماتم از تهي هايي نه چندان هم تهي
محو و ماتم در سرشت پاك ها   در ره افسارها
در غرور آدمان بي غرور

عدل را جز واژان نكو مي دانم
عدل را مي بينم در ره پايان ها
در ره نابودي
در فنايي بي حد
در سكوتي پر صدا

من چراغي داشتم   گذر عمر خاموشش كرد
من ندايي داشتم   در هياهو گم شد
من سكوتي داشتم   در صدا آزاد شد

هر چه بايد مي بود  در عكس زمان ها چرخيد
هر چه بايد مي رفت  در رقص زمان ها رقصيد

زندگي چون گلي واژگون است
زندگي اجباريست
زندگي    خواست تو   خواست من   خواست ما نيست
زندگي ها ظاهريست از تمام آنچه در دل ها نهان است و كسي آگاه نيست

من نمي گويم كه زيستن خوب نيست
حرف من اين است  كه بايد خوب زيست.
اهدای عضو  اهدای زندگی
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
parvin
کاربر عادی
کاربر عادی
 
پست ها : 71
تاريخ عضويت: سه شنبه تير ماه 14, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 16 بار
تشکر شده: 49 بار

پستتوسط parvin » دوشنبه تير ماه 21, 1389 2:13 pm

اي كاش همه آدم ها حركت لب هاي مرا مي خواندند
اي كاش تنها يك شخص راز لب هاي مرا مي دانست
راز من  راز سخن گفتن نيست
راز من  راز جدايي راز گفتار حقايق نيست
راز من  از عشق و عاشق ها و معشوق ها نيست
راز من  راز زميني نيست
راز من  رقص شقايق در آب باران نيست
راز من  شايد باشد اشك كودك از غم
راز من  شايد  آه مادر باشد
راز من  شايد كينه اي باشد سخت
هر كه هستي هر كه مي خواهي باش
كار من نيست فاش كردن راز دل مردم

دل من جا دارد
دل من درياييست به بزرگي همان دريا ها
دل من پاك تر است از همه پاكي ها
شايد آن روز كه مردم گفتند
كه تو هستي تنها
دل من لحظه اي سردش شد
راز من حرف دل است
حرفي از اوج سكوت و ماتم است
راز من خواهان فاش غصه هاست

دل من مي ترسد
دل من مي ترسد به پدر گويد تو
دل من محرم راز پدر نيست چرا ؟
از سكوتم   از غرورم   از همه حرف ها
دل من غمگين تر است
دل من مي پرسد كه چرا دل به دريا مي زني وقتي گناهت اندك است ؟

اي كاش عشق ما آدم ها
جاي خود را مي داد به بهاري كوتاه
تا ببيند كه چه اندك    اما چه بهاريست اينجا

اي كاش دل ما آدم ها
جاي خود را مي داد به سواري تنها
تا ببيند كه چه سخت است تاختن در كويري تنها

اي كاش لحظه اي  چشم هايم مي شد جاي آن نابينا
تا ببينم كه چه دنياييست دنياي آن آدم ها

اي كاش لحظه اي  ثانيه اي  دنيا آرام مي شد
يا كه حتي گوش هايم مدتي كر مي شد
تا بفهمم به كدامين  آوا
به كدامين نداي ملكوتي
جان من مست يارم مي شد

قلب من پر تپش است
از صدايي در راه
از بهار فردا
از سواري در راه
از خم ابروي آن آدم ها

تق تق صداي آهنگ بشر زيبا بود
حالشان زيبا بود
عشق ها زيبا بود
چه شد آن زيبايي  كه به خود مي باليد

رهگذر ديد در اين راه دراز
كه بشر مي تازد
كه بشر مي ريزد
كه بشر مي پاشد
تا غنيمت ببرد جا و جلال آدم ها
اهدای عضو  اهدای زندگی
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
parvin
کاربر عادی
کاربر عادی
 
پست ها : 71
تاريخ عضويت: سه شنبه تير ماه 14, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 16 بار
تشکر شده: 49 بار

پستتوسط parvin » سه شنبه تير ماه 21, 1389 12:45 am

حرف ها را بايد زد

آيا فرياد را بايد با لحن خشونت كوبيد
نيستند آدم ها كه بگويند  شما
نيستند انسان ها كه دهند گوش به حرف هاي شما
روزگار ظلم است
ابديت در راه است
همه گفتند منم مي گويم
عصر زور است
در پشت همه خنجري پنهان است
رو صلح است و نهان در پي تاريكي هاست
من ندانم دوست كيست
بهتر آن است بگويم دوست نيست

حرف ها را بايد زد
چون كه زور و مرگ و قدرت افسر تمام حرف هاست
حقي نيست
عدلي نيست
شرمي نيست
زير پايم خاليست
در لب انداز بلندي دستي نيست كه بگيرد دستم
همه در فكر خودند
همه از غرق خشونت لبريز

اي كاش همه مي دادند دست
اي كاش همه مي بودند دوست
اي كاش همه مي دانستند
ناظري هست كه نور است و وسيع
خالقي است كه كريم است و عظيم
او كه مي داند كارت در چيست
او كه مي خواند در فكر تو چيست

آيي آدم ها
آيي آدم ها
نكنيد گوش به حرف اهريمن ها
آيي آدم ها
نكنيد زور در اين دو روز دنيا
كه خدا كند تاسف  از خلق بشر به روي دنيا
نكنيد.... نكنيد....
اهدای عضو  اهدای زندگی
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
parvin
کاربر عادی
کاربر عادی
 
پست ها : 71
تاريخ عضويت: سه شنبه تير ماه 14, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 16 بار
تشکر شده: 49 بار

پستتوسط parvin » سه شنبه تير ماه 22, 1389 3:12 pm

انسانيت

انسانيت را بايد در دور دست جست
حقوق را بايد با طي كردن فرسنگ ها يافت
چرا بايد اينقدر كم باشد  اينقدر محدود؟
چرا حسي را كه مي توان انسانيت ساخت حقوق ساخت نيست؟
چرا دل ها از سنگ هم سنگ تر است؟
چرا حس را خشم فرا گرفته؟
چرا و چرا ها زياد است اما بي پاسخ

بشريت امروز واژه وجدان را نداند چيست
بشريت امروز  صلح را آرامش را  نداند چيست
زنجير مرگ در پهنايي وسيع گسترده است
در عصر ما   قتل   آدم كشي   آبي است روان

سدي بايد ساخت
تا بگيرد آب ها را
تا ببندد قتل ها را
انسانيت را بايد آموخت
حقوق را بايد ياد داد
وجدان را بايد در دل نهاد

ولي افسوس صلح جويان كم هستند
حق جويان تنهاند

آينده سهمگين است
آينه از ترسيم فردا مي ترسد
باد ندايي از افق نمي دهد
خورشيد از روز قبل سوزناك تر است
پس عجب آينده اي در راه است

تا نباشد حقوق
تا نباشد انسانيت
تا نباشد وجدان

بشريت مرده است
اهدای عضو  اهدای زندگی
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
parvin
کاربر عادی
کاربر عادی
 
پست ها : 71
تاريخ عضويت: سه شنبه تير ماه 14, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 16 بار
تشکر شده: 49 بار

پستتوسط parvin » سه شنبه تير ماه 22, 1389 8:31 pm

ساحل

ساحلي دارم من
صخره هايش از ريگ
موج هايش آبيست
باد هايش مثل آيين سفيد آزاد است

تكه سنگي آنجاست
به    چه نقشي دارد
شايد اين طرح خدايي باشد   نقش فرشي
مظهر زيباييست

موج هاي روي ساحل با نسيمش ثبت خطي است
با قلم ني بر  رس خاك كمين مي مالد

تق تق صداي آهنگ بشر مي آيد
به كدامين شنا جان به دوشم بكشم.


.
اهدای عضو  اهدای زندگی
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
parvin
کاربر عادی
کاربر عادی
 
پست ها : 71
تاريخ عضويت: سه شنبه تير ماه 14, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 16 بار
تشکر شده: 49 بار

پستتوسط parvin » چهارشنبه تير ماه 23, 1389 12:16 pm

من و تو


به طلوع مي نگرم
در غروبش گريان
به ستاره لبخند
در سحر گاه لرزان

من به آرامي از اين فاصله ها مي گذرم
تا شوم غرق سكوت
تا شوم تشنه يك جرعه آب
تا شوم منجي يك برده زور

دست من كوتاه است
تو مرا ياري ده
تو شكوفايم كن
تو نداي من باش
نفست  قدمت  
تپش قلب مرا تو بساز

باز من ماندم و تو
تو همان سايه دستي كه قلم داشت به دست
من همان راز نويس تنها
باز من ماندم و تو
تو اگر روزي بودي شما
من من ما نشد
من به من بودن عادت كردم
چون به من آموختي من باشم
ساده باشم
ساده بر بالين اين جام قدم بردارم
رهگذر باشم و حسرت نخورم

ساده باشم.


.
اهدای عضو  اهدای زندگی
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
parvin
کاربر عادی
کاربر عادی
 
پست ها : 71
تاريخ عضويت: سه شنبه تير ماه 14, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 16 بار
تشکر شده: 49 بار

پستتوسط parvin » چهارشنبه تير ماه 23, 1389 12:51 pm

سلام دوستان    خوش حال مي شم  اگه در مورد شعر هايي كه اينجا براتون مي نويسم  نظر بدين.   ممنون.
اهدای عضو  اهدای زندگی
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود

برای نویسنده این مطلب parvin تشکر کننده ها:
2mhd (پنج شنبه ارديبهشت ماه 1, 1390 3:04 pm)
رتبه: 33.33%
 
parvin
کاربر عادی
کاربر عادی
 
پست ها : 71
تاريخ عضويت: سه شنبه تير ماه 14, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 16 بار
تشکر شده: 49 بار

پستتوسط parvin » جمعه تير ماه 25, 1389 4:05 pm

مه موا ساز بزنم

مم به مه گير اده كه به چه ناخن كلنچن چوكم ابودنن دراز
بپ به مه گير اده كه به چه تو خونه شو و رو داد ازدي هوار هوار

جه بگم به مم كه اي مم مه موا ساز بزنم
چه بگم به بپ كه اي بپ مه موا جاز بزنم

اومو  خولو  همشو ديد ازدن كه مه كجا ارم اتام
زن اومو  زن خولو  دست چوكن شگتن سفت  كه به سيه مه نيان

بپ گپو و مم گپو  حالي شنين كليونشو  چاك اوكنن
به خدا تقصير مه نن  كه ايشو ايتو بودن

قربونه داداي كوچكم برم كه تنها اون كه كيف اكند ساز ازنم
تنها دستون دادان كه چاك ازند و كل ازند به مه  و مه اخونوم

تنها دادام ادونه به چه مه روز چورت ازنم
بپ و مم نادنن كه شو تا صبح لوي ديريا ساز ازنم

مه فقط دلم شوا صداي مه زمزمه لو ون   ببو
ساز مه عاشق بكنت به هر چه ديريايين ايجا
اهدای عضو  اهدای زندگی
برای مشاهده لینکها باید عضو سایت باشید
عضويت / ورود
parvin
کاربر عادی
کاربر عادی
 
پست ها : 71
تاريخ عضويت: سه شنبه تير ماه 14, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 16 بار
تشکر شده: 49 بار

بعدي

بازگشت به فرهنگ و هنر

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان