خدايا كفر نمي گويم.......

مدير انجمن: parvin

خدايا كفر نمي گويم.......

پستتوسط parvin » شنبه شهريور ماه 6, 1389 1:46 pm

خدایا کفر نمی گویم
پریشانم
چه می خواهی تو از جانم !
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا !
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی  
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی  
و شب ، آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

خداوندا !
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه دیوار بگشایی
لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

خداوندا !
اگر روزی بشر گردی  
زحال بندگانت با خبر گردی  
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن ، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی  

خداوندا !
تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است  
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.  

«دکتر علی شریعتی »
parvin
کاربر عادی
کاربر عادی
 
پست ها : 71
تاريخ عضويت: سه شنبه تير ماه 14, 1389 12:00 am
تشکر کرده: 16 بار
تشکر شده: 49 بار

بازگشت به صفحه اختصاصی parvin

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان

cron