ابراهیم منصفی در سال
در
به دنیا آمد . او به قول خود زادهٔ
زنی بود به مردی که آوازش او را سحر کرده بود .
ابراهیم با جدایی زودهنگام پدر از مادر ، سالهای کودکی و نوجوانی خود را با پدر و مادربزرگ پدری در
یا
گذراند. در سنین نوجوانی سرسپردهٔ عشق به
و
روی آورد. هر چند که استعدادهای دیگر او چون بازیگری و بداههپردازی و طنز در نمایشهای دبیرستانی و مراسمهای مختلف بسیار مورد توجه قرار گرفته بود . اما بزرگترین هنر و عشق او
بود.
با وجود شعرهای درخشان و
و غزلهای استوار و مهارت در نوشتن قصه و فیلمنامه و استعداد
، با تمام وجود به موسیقی تعلق داشت . نشان آشکار این عشق،
بیش از صد ترانه دلپذیر و ماندگار است که تعداد متنابهی از آنها را با صدای خود و با همراهی
ضبط نموده و به یادگار نهادهاست. او با انتخاب نام شاعرانه
شعرهای آزاد و موزون بسیاری آفریدهاست. رامی در ترانههای خود چند گونه از
از جمله
،
و
را به کار گرفتهاست . یکی از ویژگیهای
علاوه بر
و تازگی لحن، مضمون
و
آن است .
محور اصلی ترانههای اوست.
در ترانههای رامی کاربردی بسیار
و هنرمندانه دارد و سرشار از تصاویر و زیباییهای لفظی است. در این ترانهها نام
و محلی و اشیا و زیورآلات و پوشش و
و نیز اصطلاحات و ترکیبات ویژه محلی به نحوی هنرمندانه به کار رفته و به این ترانهها اصالت و استحکام و هویتی کاملاً جنوبی دادهاست.
ابراهیم منصفی، هنرمند افتاده و بی سروصدای
، یکی از معدود کسانی است که در طی عمر نسبتاً کوتاه خود توانست با اتکا به گویش محلی و رویکرد به سوی
، راه بکر، زیبا و پرتوانی را در ترانه سرایی بگشاید.
وی تیرماه ۱۳۷۶ در بندرعباس درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. با توجه به برخی کارهای قدیمی ابراهیم منصفی که ردی از آنها روی نوار و صفحه باقی مانده، و با مقایسهٔ این آثار با ترانههای دورهٔ پختگی، میتوان نتیجه گرفت که او هم مثل اکثر هنرمندان شهرستانی، کار خود را با دلبستگی و تکیه به
آغاز کردهاست. بدیهی است که موسیقیهای قوی، پررنگ و خوش ضرب حاشیهٔ
آن قدر جذابیت دارد که هنرمندان سرزمینهای ساحلی را تمام و کمال شیفتهٔ خود کند. اما تشخّص ابراهیم منصفی و ارزش استثنایی کار او از نقطهای آغاز میشود که وی راه خود را از موسیقی بومی جدا میکند. به عبارت دیگر، فردیت توانای او با همین فاصلهگیری از سنت سنگین محلی است که خود را نشان میدهد. بدون شک منصفی هم میتوانست مثل بسیاری از هنرمندان خوش استعداد
،
یا
، همان نغمههای اجدادی را تکرار، یا اشعار محلی را جمعآوری و با تغییراتی بازخوانی کند. باید پرسید به چه دلیل و با چه انگیزهای ابراهیم منصفی به گیتار دست برد؟ چرا در ترانههای خود از سازهای محلی استفاده نکرد؟ و بالاخره پرسش مهم دیگر: چرا همچنان گویش محلی را در اشعار خود نگاه داشت؟ شاید با تکیه به این دو پرسش بتوان مسیر هنری منصفی و ارزشهای اساسی کار او را بهتر کاوید. یکی دیگر از هنرمندان و شاعران جنوب،
، در مورد آثار باقی مانده از ابراهیم منصفی دو صفت بسیار گویا به کار بردهاست: «زیبا و حسرت انگیز»...
با وجود کیفیت نامناسب ضبطها، کافی است فقط بخشهایی از یکی دو ترانه را بشنوید تا اصالت کار، عمق، لطافت و در یک کلمه، زیبایی آثار منصفی را حس کنید. اما به راستی چه حسرت انگیز است وقتی در همهٔ این ترانهها استعداد، قدرت ادراک و ذوق سلیم آفریننده را میشنویم و حس میکنیم و بعد به یاد میآوریم که او در پنجاه و دوسالگی از دنیا رفته و نخستین آلبوم ترانههایش ، ده سال پس از مرگش منتشر شدهاست. پدیدهٔ ناشناخته ماندن استعدادهای اصیل و وفادار به خود، در ایران تازگی ندارد و مطمئناً منصفی نیز یکی از آنهاست. در عین حال با رواج اینترنت در میان ایرانیان و به وجود آمدن فضایی کاملاً غیررسمی و دور از رسانههای دولتی، محافل کوچک و علاقه مند، در دنیای کم و بیش بستهٔ خود، هنرمندان و آثاری را میشناسند و میشناسانند که با ظواهر جامعهٔ ایرانی سخت فاصله دارد.
آثار کسانی چون منصفی نیز در همین جهان غیررسمی رد و بدل شده و به تدریج هواداران فراوان یافتهاست اما متأسفانه، از آن دنیای زیرین و جمع و جور راه به سوی حافظهٔ مشترک ملی گشودن، بسیار دشوار مینماید. ابراهیم منصفی علاوه بر فعالیت در عرصه شعر و ترانه و خوانندگی در سه فیلم کوتاه به نامهای
،
،
و
به کارگردانی
بازی کردهاست.
درباره رامی
رامی
«درها باز میشود به خانه ما پا میگذارد، دو تایاند انگار، میگذاردش زمین، از خودش بزرگتر است تکیهاش میدهد به دسته مبلی که در آن نشسته. مینشیند روی زمین کنار گیتارش، بیکلمهای. با انگشتان هواییش آغاز میکند، آرامآرام، یکیشدن ساز و انسان.... طوفان به پا میکند. اشتیاق فضا را میآکند، نوای گرم مادرانه گیتار، و آواز حنجره زخمی رامی در حیرت چشمها، نگاهها، سکوتهای محنت تبار ما را، از عاشیقها تا تروبادورها، از کولیهای گرانادا تا مالاگا، از سایات نووا تا مرسدس سوسا تا فرانسیس بهبی. پیامآوران مهر و شفقت و دوستی، خنیاگران خسته، لحظهها را نوشیدیم ساعتها را لحظه بر لحظهای گریست، شب شدهاست خنیاگر تنها خانه را ترک میکند با گیتارش اینجا بود آیا...»
به تعبیری آغاز گر دور جدیدی از شعر در بندرعباس و جنوب است که بیشک هم ریشه در فرهنگ بومی و هم گرایش به دارد . منصفی یک چهرهٔ واقعا ناب و ظریف بود که متاسفانه به علت فقر اقتصادی و فرهنگی در جنوب ایران او و هنرمندانی مثل او نتوانستند به جایگاهی که سزاوارش بودند، برسند.
نثر پر رمق و ذهنیت خلاق منصفی دربارهٔ شعر و موسیقی ]]هرمزگان سیروس طاهباز مجلهٔ فردوسی [[زیر عنوان گفتوگو با شاعران سرزمین آفتاب داغ منتشر گردید. بسیار زیباتر و عمیقتر از دیگر شاعران حاضر هم نسل من بود . او شاعری شوریده و عاشق بود و طبعا آدمهای مجنونی مثل من را نیز بیشتر به خود جذب میکرد.
[list] [*] [/list]
ترانهها گل داودیِ سفید تو گُلدُن تو پنجِرَه رازِ دِلِ خُ نگفتِن بی مونِسی شُپَره روزی دستِ زنی زیبا بی مِه تو گلدُن ایکاشت مَواسته شُکوفه هادَم افسوس که رَفت و نِیواشت حالا که به مِ ول ایکِ سر به دنبال دل ایکه بِی چه بی وفا بودِی رفتی و یاد مِ نتکِ شعرها آرزو دلم میخواست زیباترین شعر جهان را میسرودم سرودی با شوکتی بی همانند شعری که هیچکس را توان بازگفتنش نباشد دلم میخواست از تو میگفتم از تو که شاهبانوی جوان سالیهای من بودی. دلم میخواست تنها تو را میسرودم تنها تو را ای آرزوی محال.
غمگنانهٔ ۱ تا تو را زیباتر و شایسته تر سروده باشم اینک سکوت زیرا کلام را دیگر یارای بازگفتن عشق تو نیست و من در آئینهٔ چشم خانههایت خواب جاودانهام را آغاز میکنم.
آثار
- کتاب رنجترانهها، (مجموعه اشعار) . نشر ۷ رنگ . تهران
- گفتههای ناگفته، (مجموعه اشعار) . نشر ۷ رنگ . تهران
- آلبوم موسیقی زندگی منتشر شده در ، (ترانهها)
- آلبوم رنج، منتشر شده در ، (ترانهها)
- کتاب ترانههای رامی . نشر ماهریز . تهران . ۱۳۸۴
- آلبوم ترانههای رامی . نشر ماهریز . تهران . ۱۳۸۵
-
- ، ابراهیم منصفی، نشر ماهریز، ۱۳۸۴
-
-
-
-
|
شما سطح دسترسی مورد نیاز برای مشاهده و دریافت فایل های پیوست این پست را ندارید.