1. از پیدایش خلیج فارس تا دوران تاریخی:
از چند میلیارد سال پیش كه سطح زمین سرد شد و حالت خشكی و دریا به خودگرفت. قارهها بهصورت صفحههایی در روی مواد زیر پوسته در حال لغزیدن و حركتبودند و شكل آنها تغییر میكرد. از حدود 25 تا 38 میلیون سال پیش به تقریب دریایتتیس كه بین مجموعه خشكیهای جنوب و شمال قرار داشت كمكم از بین رفت و قارههندوستان از جنوب به طرف شمال آمد و به آسیا پیوست و در اثر فشار آن كوههایهیمالیا به وجود آمد و شبه جزیره عربستان هم از آفریقا جدا شد و به سوی شمال شرقیحركت و به ایران پیوست و در اثر فشار آن كوههای زاگرس پدیدار شد، و خلیجفارس شكلگرفت(1).
از آن به بعد خلیج فارس از نظر ناهمواری تغییر اساسی نداشت ولی ازنظر آب و هوا در هر دوره یخبندان كه سطح آبهای آزاد جهان پایین میرفت، خالی از آبمیشد. در 18 هزار سال پیش كه پایان آخرین یخبندان بود و سطح آبهای دریاهای آزادحدود 120 متر پایین رفته بود، آب و خلیجی وجود نداشت و چه بسا انسانهای دورانپارینه سنگی در بیشتر بستر آن زندگی هم میكردند. با گرم شدن هوا كمكم سطح آب بالا آمد و به حد امروزی رسید و احتمالاً بالا آمدن همچنان ادامه دارد(2).
از 9000 سال پیش انسانهای دوران میانسنگی و نوسنگی و عصر فلزات در سواحلشمالی از بینالنهرین، سومر و عیلام به طرف شرق تا هلیلرود جیرفت تمدنهای درخشانیرا پشت سر نهاده بودند(3). این مردم كه از نژاد سفید قدیمی تیره رنگ بودند، در بیش از 5000 سالپیش با اختراع خط وارد دوران تاریخی شدند و علاوه بر نواحی ساحلی با نواحی مركزیایران نیز ارتباطهایی داشتند(4)و در حواشی سواحل و جزایر نزدیك رفت و آمد میكردند.
2. چگونه و كی نام دریای پارس ثبت تاریخ شد:
داریوش هخامنشی در سال 517 پ م/ 1138 پ ﻫ، به «مودرایه» (مصر) رفت و به دستور او كانالی از دریای عرب (سرخ) به شاخهای از رود «پیرَوَ» (نیل) متصل شد.و راه آبی مهم اقیانوس اریتره (هند) به دریای مغرب (مدیترانه) گشوده گردید و «اسكیلاگس» دریا سالار داریوش نخستین كسی بود كه ناوگان او از دریای پارس (عمان)عربستان را دور زد و از دریای عرب (خلیج عرب) وارد دریای غرب شد، (200 سال قبل از اسكندر) وقتی این آبراهه ایجاد شدبه دستور داریوش بر لوحی از سنگ خارای قرمز رنگ به ابعاد 17*167 سانتیمتر ضمن شرحكانال، نام «دریایی كه از پارس بدان روند» نیز نگاشته شد. و بدینترتیب نام «دریای پارس» برای نخستین بار ثبت تاریخ(5و 6) گردید (حدود 2500 سال پیش).
3. خلیج پارس در دوران باستان و استان پارس:
در حدود 220 سال جهانداری هخامنشیان و حدود 800 سال ابرقدرتی اشكانیانو ساسانیان كه پیوسته یكی از دو ابرقدرت جهان (كه دیگری رومیان) بودند، در مدت بیشاز هزار سال امكان و جرأت مخالفت آن هم در حد براندازی نام پارس حتی در ذهن كشوریا قبیلهای متصور نبود. استان پارس مهمترین و پرقدرتترین استان ایران باستان بودو این استان سراسر شمال خلیج پارس را شامل میگردید و تمام جزایر، سواحل و مناطقمسكونی شبه جزیره عربستان جزء توابع استان پارس به حساب میآمد، به عبارت دیگرحدود و نفوذ استان پارس تا سواحل جنوبی شبه جزیره عربستان و زمانی تا دریای عرب(سرخ) بود.
4. خلیج فارس و دوران تسلط مستقیم مسلمانان (نقل قولی از ابنخلدون):
تا قبل از پیدایش اسلام قبایل عرب هیچگاه با هم متحد و صاحب قدرت نبودندو پیوسته از ایران به ویژه ایالت فارس و حكام آن تمكین میكردند و در واقع احترامو ارزش برای پارسیان قائل بودند.ر.ن فرای از قول فیلسوف شهیر تاریخ، ابن خلدون(732 تا 808 ﻫق)، مینویسد: «بیشتر دانشمندان اسلامی چه در علوم دینی و چه در علوم عقلی جز چندتن، همه غیرعرب بودند... و از آنها بیشتر ایرانی و فارسی... بودند، همه عالمان اصولفقه چنانكه میدانی و هم كلیه علمای كلام و همچنین مفسران، ایرانی بودند و به جزایرانیان كسی به حفظ و تدوین علم قیام نكرد و از اینرو مصداق گفتار پیامبر(ص)پدید آمد كه فرمود: اگر دانش بر گردن آسمان درآویزد قومی از مردم فارس بدان نائلمیآیند و آن را به دست میآورند
5. خلیجفارس و حكومتهای مستقل و ایالت فارس:
در آغاز دوران اسلامی ابتدا حكام ایالت فارس از سوی دستگاه خلافت امویانو بعد عباسیان تعیین میشدند و به تقریب حاكمان جزایر و سواحل نیز از سوی حكامفارس گمارده میشدند.
از دوره طاهریان از شروع سده سوم كه كم كم امرا و سپس پادشاهان محلیو بالاخره دولتهای بزرگ مانند دیلمیان، سلجوقیان، اتابكان فارس، تیموریان، صفویان،نادرشاه، كریمخان زند و حتی آقامحمدخان و فتحعلی شاه قاجار، تمام حكام و شیوخ محلیسواحل جنوبی تابع حاكم ایالت فارس بودند و با دادن باج و خراج و هدایا خدمتگزاریخویش را اعلام میكردند.
بیشتر درآمد این حكام از تجارت بود كه دامنه آن از یك سو به شرقآفریقا و از سوی دیگر تا چین میرسید و بیشتر بازرگانان بنادر فارس و بحرین بزرگثروتهای سرشاری را نصیب موطن خود مینمودند.
چند كلمه در مورد بندرعباس
بندر شهر هرموز – در دوران باستان در محل میناب كنونی قرار داشت و از حدوداوایل قرن هفتم ﻫ ق بندر تجارتی بیرقیب خلیجفارس بود.
جزیره هرمز – در اواخر قرن یاد شده حاكم بندر هرموز برای امنیت بیشتر تمامتشكیلات حكومتی و تجاری شهر هرموز را به «جزیره جرون» منتقل كرد و نام آن را هم به هرمز تغییر داد و جزیره هرمز هم مشهور شدو مهمترین مركز تجاری خلیجفارس شد.
بندرعباس – در قدیم دهكده ماهیگیری به نام «شهرو» بود. در اوایل قرن هشتم كه جزیره جرون به جزیره هرمز تغییر نام داد،واژه «جرون» به «شهرو» انتقال داده شد یعنی شهرو، جرون شد. با رونق تجاری جزیره هرمز و نقل وانتقال كالا از دریا به داخل خشكی ایران و برعكس از طریق جرون، كمكم این شهر كوچكهم ترقی كرد و نامش از جرون «گمرو» و بعد به «گمرون» (گامبرون) تغییر پیدا كرد. بعدها با آمدن پرتغالیها و تصرف هرمز درزمان شاه اسماعیل، این جزیره تابع دولت پرتغال گردید. در زمان شاه عباس بزرگ صفویدر سال 1031 ﻫ ق/ 1622 م «امامقلی خان» سردار شاه عباس و حاكم ایالت فارس با همكاری شركت هند شرقی بریتانیا،پرتغالیها را شكست داد و گمرون جای هرمز را گرفت و نامش هم به افتخار شاه عباس «بندرعباس» شد وهمانند سایر بنادر فارس بر شهرت و اعتبار ایالت فارس افزود (در آن زمان استانهرمزگانی وجود نداشت)(8).
تابعیت شیوخ و حكام عرب سواحل جنوبی خلیجفارس تا زمان فتحعلی شاه قاجارادامه داشت از آن به بعد عوامل زیادی باعث شد جزایر و سواحل جنوبی خلیجفارس ازحاكمیت ایران خارج شود و به دست انگلیسیها بیفتد. از جمله: تصرف ولایات قفقاز و شروان (جمهوری آذربایجان)، تسخیر ازبكستانو تركمنستان توسط روسها، شورشهای هراتیها، قندهاریها (افغانستان بعدی) به تحریك انگلیسها و ندادن اجازه به دولت ایران برایفرونشاندن آنها به بهانه حریم هندوستان بودن، كه هند را تابع بریتانیا میدانستند.انگلیسیها همچنین افراد دست نشانده خود را بر مصادر امور مهم ایران میگماردند ودر ضمن بین شیوخ تفرقه میافكندند و آن را به تجاوز نواحی تابع ایران تشویق میكردند،و به مرور طبق قراردادهایی شیوخ را تابع دولت انگلستان نمودند و دولتهای ایران بهخصوص در زمان ناصرالدین شاه آن قدر درگیر مسایل یاد شده بودند كه حتی فرصت اعتراضهم نداشتند.
دارسی انگلیسی امتیاز نفت را گرفت و با به نفت رسیدن اكتشافات و نیاز ناوگاندریایی انگلستان به نفت، دولت انگلیس خود را رسماً وارد صحنه كرد و انگلیسیها بهتقلید روسها كه قزاقها را در شمال داشتند، در جنوب تفنگداران جنوب ایران را دایركردند و كشور ایران را بین خود و روسیه تقسیم نمودند. با انقلاب 1917 روسها ازصحنه ایران بیرون رفتند... و انگلیسها بر آن شدند تا ایران را تماماً خود مالكشوند، اما لقمه آنقدر بزرگ بود كه آزادیخواهان خود جوش در سراسر جنوب به ویژه درتنگستان و دشتستان و در اكثر روستاها و شهرها بر علیه انگلیسها و عوامل آنها قیامو لقمه را در گلوی آنها گیر دادند.
انگلیسیان ناچار با تغییر سیاست مزورانه و با سپردن كارها به دستعوامل خود فروخته ایرانی و منافع كمتر تن در دادند.
بعدها ایرانیان توانستند با خردمندی و اتحاد و اتفاق در مبارزات ملی كردنصنعت نفت، كمر بریتانیایی كبیر را بشكنند و از ابهت و قدرت جهانی آنها بكاهند...
تهیه و گرد اوری:سجاد


