رامی با وجود شعرهای درخشان و عاشقانه و غزل های استوار و مهارت در نوشتن قصه و فیلمنامه و استعداد بازیگری،با تمام وجود به موسیقی و آواز تعلق داشت. بزرگترین نشان آشکار این عشق،آفرینش بیش از صد ترانه ی دلپذیر و ماندگار است که تعداد متنابهی از آنها را حدود هشتاد ترانه با صدای خود و با همراهی گیتار ضبط نموده و به یادگار نهاده است. او با انتخاب نام شاعرانه ی رانی شعرهای آزاد و موزون بسیاری آفریده است.
منصفی با شعر و موسیقی ملتهای مختلف آشنایی داشت و ساعات بسیاری از وقت خود را به مطالعه و گوش سپردن به موسیقی نواحی مختلف جهان،صرف می کرد و به موسیقی و رقص فلامینگوی اسپانیا و نیز موسیقی هند علاقه ی فراوانی داشت. برخی از این آثار آنچنان تاثیر عمیقی بر او می گذاشتند که بر اساس آن ملودی ها،ترانه های محلی زیبایی می ساخت و با آواز می خواند مانند «گل داوودی سفید» که از آهنگ معروف «لابویم» و ترانه ی «خاطره» که از آهنگ «رقص های مجار» ساخته ی «برامس» یا ترانه ی «مم ما» که از آواز «لاماما» اثر «شارل آزناور» آوازه خوان معروف فرانسوی به شکلی بسیار زیبا و هنرمندانه اقتباس و اجرا نموده است.
رامی در ترانه های خود چند گون از گویش های معمولی جنوب،از جمله بندری،بستکی و مینابی را به کار گرفته است. این تنوع گویش در سرایش، علاوه بر توانایی و خلاقیت، از هوشمندی و غریزه ی هنرمندانه ای خبر می دهد که او را قادر ساخته مخاطبین بسیاری را جذب هنر خویش سازد. یکی از ویژگی های ترانه های رامی علاوه بر زیبایی کلام و تازگی لحن و آهنگ،مضمون اجتماعی و مردمی آن است.«انسان» محور اصلی ترانه های او است، که خود گویای دیگری از عشق است.عشق را باید جانمایه ی اصلی سروده های رامی شمرد. او در یکی از شعرهای آزاد خود می گوید:
اهل آبادی عشقم/پدرم عاشق بود/مادرم پاکترین معشوقه/و مرا عاشق نامیدند
در پی این عشق پر شور است که مضامین انسانی دیگر در ترانه های او شکل می گیرند.
ترحم و حس همدردی،نه به معنای ناخوشایند آن،بلکه به معنای نزدیک به عشق و عطوفت نسبت به درمانده ترین کسان:
یه عِده زیر بارُن از/ بی پوشنی چَکو چَکو / یه عده گرمِ خُو خاش / زیر ملافه و پتو / یه عده تو همی زمون / از گشنه ای هلاک اَبن / یه عده از زور خاشی / عاشق سینه چاک اَبن
مهربانی و دلسوزی نسبت به تهیدستان، ستایش از عشق و آزادگی،وارستگی و قناعت، و در همه حال به یاد آوردن خاطرات شیرین دلدادگی و جوانی از دست رفته،احساس حسرت و اندوه نسبت به گذشته،غم غربت و درد تنهایی مضامین اکثر ترانه های اوست. از همه زیباتر و شنیدنی تر ستایش عشق و توصیف زیبایی های بی همتای معشوق است و به شیواترین و شاعرانه ترین شکل ممکن:
ستارِِه و مهتاب سینَه ریزِتَن / فرشته و حوری مثل کنیزتَن /
یا در ترانه ای بستکی:
اِ جمالی که مُم دِدُ،دلِ صد بنده خارُشِن / چَشِ صد عاشقِ غَمین،مُگه در انتظارُشِن / کِ ششااُش بِبند و مثِ دیوُنَه اُش نَبی / وَ یکی نازنین خُنُه مُچی در اَختیارُشن
و بیان عشق و دلدادگی در حدی توصیف ناپذیر. جز عشق و حدیث نفس،مضامین متنوع دیگری نیز در ترانه های او راه یافته است.بیان مسائل فلسفی، چون و چرایی مرگ و زندگی و ناپایداری جهان. می توان گفت او یکی از اولین شاعران معاصر این خطه است که فلسفه و تفکرات عمیق انسانی را با بیانی بسیار ساده در ترانه های محلی به کار برده است:
دنیا نه جای موندِنن / شادُن اتای ناشاد اَری / مثل یه مردِ چی چکا / بعد از دو رو از یاد اَری
گاه اندیشه های بودایی و عارفانه در ترانه های او روی می نماید:
خواهش کمتِ دلِ بی غمتِ / بی خیالِ مال خیلی آدمتِ
گویش محلی در ترانه های رامی کاربردی بسیار شاعرانه و هنرمندانه دارد و سرشار از تصاویر و ریبایی های لفظی است. در این ترانه ها نام بازی های قدیمی و محلی و اشیا و لوازم و زیور آلات و پوشش و معماری و اصطلاحات و ترکیبات ویژه ی محلی به نحوی هنرمندانه به کار رفته و به این ترانه ها اصالت و استحکام و هویتی کاملا جنوبی بخشیده است. او با استفاده ی هوشمندانه از این واژه ها و اصطلاحات به گویش های جنوبی منزلت و ارزشی شاعرانه داده، ظرفیت و توان ارتباطی آن را افزایش داده و به آن پویائی و غنای قابل تحسینی بخشیده است.
همچنان که قبلا اشاره کردیم،توجه به وضعیت انسان و بیان مشکلات آنان از مضامین درخشان ترانه های «رامی» است، بی آنکه این همدلی به شکل شعار ارائه شود. به عنوان نمونه یکی از این ترانه های قدیمی به نام «سرگ هلهلوک» که رامی آن را بر اساس ملودی ترانه ی «زنده باد شیلی» خوانده، به دلیل تصاویر بصری درخشان به فیلم هنری و مستندی می ماند از زندگی واقعی یک خانواده ی تنگدست بندری.
قبل از رامی ترانه های بندری غالبآ گرد موضوعاتی سطحی، از قبیل عاشقانه های هوسبازانه و هجو و تمسخر دیگران با لحنی فاقد نزاکت و عامیانه و تعریف بی جا از خود ترانه سرا یا حامی او می گردید.رامی به ترانه های بومی حرمت و حیثیت انسانی بخشید و آن را یکسره از دایره ی مقولات سطحی و مبتذل خارج نمود. توجه به مسائل جدی انسان و مشکلات اجتماعی مردمان تهیدست و ستایش از عشق و نیکی در کلامی استوار و زبانی زیبا و شاعرانه، به ترانه های محلی او ارزش و جایگاهی شایسته بخشیده است.
یاد گذشته و دوران زیبای کودکی و نوجوانی و حسرت آن روزگار بهشتی، یکی دیگر از مضامین ترانه های اوست:
یادِت بیار زیر بارُن / سوار اسبُن چوبی / وا تاخت مارَه سفر ماکِ / وا شهرُن عشق و خوبی
سرسپردن به تقدیر و قبول آنچه که پیش می آید (هرچند از دیدگاهی نمی تواند پسندیده باشد) نیز یکی دیگر از موضوعات ترانه های اوست:
وا سرنوشتِت لج مَکُ / هرچه شوا بَشِ ابوت / بشتِ گنوغی در میار / گازی مکُ وا آبروت
رامی همچون «آلبرکامو» که زیستن و قرار داشتن در موقعیت بشری را فاجعه ای هولناک می شمارد، آزرده از بی توجهی و بی اعتنایی آدم ها به خود، آرزو دارد بلبل شود و با پرندگان دوباره بر لب خانه ی معشوق بنشیند و از عشق و دلدادگی بسراید، چرا که آدم ها قدر او را نمی دانند و به آواز خوب و بی ریای او گوش نمی سپارند ولی به وجود اینکه به خاطر تنهایی و فقر و مصائب زندگی و شکست در عشق ،گاه به نومیدی و مرگ گرایش پیدا می کند،ار آنجا که عشق جانمایه ی اصلی ترانه های اوست، در بخش مهمی از ترانه های خود از امیدواری و عشق به زندگی می گوید.
وی با تاثیر از موسیقی برتر ملت ها و به کار بردن ملودی های آنها در ترانه های محلی خویش در واقع موسیقی محدود این خطه را با موسیقی امروز جهان آشتی و آشنایی داده است و با نوآوری و ابداع، امکانات اجرایی تازه ای به وجود آورد و در تحول موسیقی جنوب سهمی شایان توجه دارد. کوتاه سخن،ترانه های زیبا و ماندگار «رامی» شایسته ی تامل و بررسی بیشتری است.
نقد و بررسی از حسن کرمی


